تبليغاتX
ترشيز نو
 
ترشيز نو

نگاهي نو به توسعه ترشيز كهن ونوين
صفحه نخست   ::   سوابق  ::   درخواست عضويت   
 

اگر قرار است حاج آقاي خباز بيايد ......  لطفاً در اين‌جا بخوانيد



پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386-21:39 |   |  | گروه  |پيوند

مي‌گويد: مي‌گويند! مي‌گوييم: مي‌دانيم!

مي‌گويد: مي‌گويند!

مي‌گويم: مي‌دانيم!

مي‌گويد: مي‌دانيد؟!

مي‌گويم: مي‌دانيم!

مي‌گويد: پس چرا؟!

مي‌گويم: بگويند!

مي‌گويد: تا به كي؟!

مي‌گويم: به‌وقتش!

مي‌گويد: هنوز هم؟!

مي‌گويم: هنوز هم!

مي‌گويد: پس آن‌ها؟

مي‌گويم: نفهمند!

مي‌گويد:..................................................

     مي‌گويم: عزيزجان! آخه قربون شكل ماهت!!!!!!

      تو كه مي‌دوني: من از جيك و پوك اينا باخبرم! از فنتاشون كه باد مي‌ده و از سابقه‌ي قبل و بعد از انقلابشون!

      يعني، پيش لوتي و معلق بازي؟!

       سابقه‌ي همه‌ي اينا هست! ارتباطاطشون قبل و بعد از انقلاب، همه و همه هست! نه فقط ما، كه مطمئناً سربازان گمنام امام زمان(عج) نيز بسيار بيشتر ازما مي‌دونن.

اما بنا نيست كه انسان هرچي مي‌دونه، بريزيه بيرون! چه، جز راست نشايد و هر راست نبايد.

       فعلاً مصالح نظام اقتضا مي‌كنه تحمل كنيم. به‌خاطر اين‌كه برا به‌ثمر نشستن و حفظ انقلاب زحمت كشيديم و از جان دوست‌ترش داريم؛ پس فعلاً سكوت كرده‌ايم. اين درسيه كه بزرگان و رهبران ما به ما داده‌اند. مگه پيامبر اعظم(ص) به خاطر حفظ مصالح اسلام با ابوسفيان _ دشمن خوني اسلام _ صلح نكردند و امتيازاتي را به وي واگذار نكردند؟

مگه همه‌ي اونايي كه دور و بر پيامبر بودند افراد خوب و مؤمني بودند؟

      نه همه مي‌دونيم، همگي اونارو پيامبر عظيم الشأن اسلام مي‌شناختن و از جيك و پوكشون خبر داشتن اما صلاح را در تعامل مي‌دونستن؛ البته موقش هم كه مي‌رسيد قاطعانه برخورد مي‌كردند.

     مگه امام (ره) بني صدر رو نمي‌شناختن؟

      چرا، كاملاً. امام سوگند ياد مي‌كنند: والله من از روز اول بني‌صدر رو مي‌شناختم.

       پس چرا؟ چرا او رو تأييد كردن؟ چرا فرماندهي كل قوا رو به او دادن؟

       چون مصالح اين‌گونه اقتضا مي‌كرد نمي‌دانم، شايد به خواست مردم احترام گذاشتن و گذاشتن مردم خودشونم او رو بشناسن؛ يا شايد هم بهش فرصتي دادن تا اصلاح بشه! هرچي بود مصلحت رو در سكوت و تعامل و عدم افشاي چهره‌ي خبيث وي مي‌دانستند.

نمي‌دانم! اما چه بسا، مقام معظم رهبري نيز هم در گذشته و هم اكنون، به خاطر همين مسئله‌ي حفظ مصلحت نظام افرادي را تحمل كرده‌اند و اسرار را هويدا نكرده‌اند.

پس بنا نيست هرچي رو كه مي‌دونيم بگيم. اما مطمئناً صبر ما هم حدي داره‌هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا!!!!!!!!!

      اما اين‌كه عطوفت اسلامي شامل حال بعضي شده رو شك نكنيد و گرنه اگه روزي قرار بشه اسرار هويدا بشه، بسيار حرف‌ها براي گفتن داريم هم‌چنان‌كه حرف‌هايي هم براي نگفتن!

      لذا به آقايون توصيه مي‌كنم: بيش از اين با ارزش‌ها بازي نكنند و بچه‌هاي ارزشي و زجركشيده را بيش از اين نيازارن؛ چون در اين صورت جونم به‌شما عرض كنه، امكان داره نه تنها بعضي ارتباطات برخي از آقايون با دستگاه‌هاي امنيتي قبل از انقلاب افشا بشه، بلكه شايد بعضي از ارتباطا نامشروع و زد و بندهاي بعضي هم لو بره!!!!!!  شايد!

     اما خودمونيم ها، عجب صبري خدا داره! راستش من ناچيز كه از سابقه‌ي سياه برخي از اين رل بازي كن‌ها و متضاهران به ارزش‌هاي امروزي خبر دارم وقتي مي‌بينمشون كه دارن سنگ ارزش‌ها رو به سينه مي‌زنن و داد حمايت از ارزش‌ها رو سر مي‌دن، حالم بهم مي‌خوره و دوست دارم همچين بزنم تو ملازشون! حالا خدا كه اين‌قدر از ما بنده‌هاي منافقش خبر داره، چي ميكشه! خدا مي‌دونه!!!!!!!!!!!!

      جان كلام اين‌كه: بعضي‌ها! مواظب باشن! چون صبر ما هم حدي داره و خطرناكه حسن!

اي كه از كوچه‌‌ي همسايه‌ي ما مي‌گذري

                          برحذر باش كه سر مي‌شكند ديوارش

                               محفوظ باشيد   

 

 

 

 

 



سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386-21:54 |   |  | گروه  |پيوند
اندکی صبر سحر نزدیک است

در وبلاگ راستين بخوانید :

اندکی صبر سحر نزدیک است



دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386-6:56 |   |  | گروه  |پيوند

بياييد، ما برخاسته‌ايم!

     چندي است فكرم مشغول بحث خدمت و خيانت است!

نگاهي به گذششته‌ي تاريخي شهرم مي‌كنم، مردان خدوم و نامردان خيانت‌كار و جنايت پيشه‌ي بسياري در دو صف كاملاً متمايز، از جلو چشمانم رژه مي‌روند. در ميان هر دو صف، هم غريبه هست و هم آشنا! هم غريبه‌ي غريب هست و هم آشناي غريبه! هم غريبه‌ي غريبه و هم آشناي غريب!

     غريبه‌هاي چندي كه خدمت كردند و بسياري كه خيانت و خباثت!

      راستش حالم از خودم بهم مي‌خورد وقتي كه مي‌بينم در طول تاريخ، نيروهاي كيفي بسياري از اين ديار، در گوشه‌ي عزلت و تنهايي نشسته و برخي كه نبايد در اين شهر تصميم ساز گرديدند. برخي كه نه از ديار من بوده و نه من را با آنان انس و الفتي است و نه آنان ..........

       خاك بر سرت اي روزگار كه ما را به چه روزي نشاندي و خاك بر سر كساني كه قدر موقعيت و زمان را نشناختند و چنين جفايي در حق ما كردند و خاك بر سر ما كه تن داديم و سر سپرديم!

    بايد گفت: افسوس و صد افسوس، نه، نه، افسوس خوردن نيز بي‌فايده است بايد فرياد كشيد و ندا درداد: " ايهاالناس اين تذهبون ـ به كجا مي‌رويد؟!.......... !

     به خود آييد! مردان مرد كجاييد! آيا خطه‌ي ترشيز  از مرد تهي است كه بايد از ديگران بخواهيم برايمان تصميم بگيرند؟!

    من فهرست مطولي از مردان بلند آوازه و كارآمد اين ديار در پيش روي خود مي‌بينم كه هر يك در حد مسؤليت يك وزارت‌خانه كارايي دارند اما چرا؟ چرا اين‌جا نيستند؟! چرا به شهرشان، به زادگاهشان، به مهد پرورش‌شان كمك نمي‌كنند؟!

     دوست دارم داد بزنم: آي عزيزان كاشمري، بردسكني، خليل آبادي، كوه‌سرخي، شما را چه شده است؟! چه كم داريد؟! چه مرگتان است؟! چرا نمي‌آييد؟

      اما كمي كه فكر مي‌كنم مي‌گويم شايد خوب كاري مي‌كنيد كه نمي‌آييد چون خواهيد گفت: اگر برگرديم همين شما كه اين‌قدر با حرارت دعوت مي‌كني چه‌قدر به ما بها مي‌دهي؟! چقدر رأي مي‌دهي؟! چه‌قدر به تواناييمان اعتقاد داري و چه‌قدر و چه‌قدر و چه‌قدر.........!

     پس حق باشماست! خوب كاري مي‌كنيد نمي‌آييد! خلايق هر چه لايق!  

     اما نه، برگريديد قهر نكنيد بياييد اينك سرمان به سنگ روزگار خورده و مرارت‌هايي را كه نبايد چشيده‌ايم. برگرديد حركت از نو آغاز مي‌كنيم و با ياد شهيدان و به اميد ياري حضرت حق، ترشيز را مي‌سازيم و جايگاه پر اهميتش را دوباره به او برمي‌گردانيم.

     بياييد كه از قديم گفته‌اند: "من اگر بنشينم، تو اگر بنشيني، چه كسي برخيزد، من اگر برخيزم، تو اگر برخيزي، همگان برخيزند."

    ما برخاسته‌ايم و مهياي حضور؛ بياييد دست در دست‌تان مي‌گذاريم و خالصانه آهنگ حضور مي‌زنيم.

     بيايد اين مردم مؤمن و ولايتمدار، چشم انتظارند.

     بياييد و كمك كنيد كه شهيدان گران‌سنگ اين ديار توقع قهر و ترك و طرد ندارند.

     بياييد كمك كنيد تا مردم انقلابي و هميشه در صحنه با ديدن خدمات بيش از پيش، به آينده‌ي انقلاب اميدوارتر گردند و نقشه‌ي شوم آناني را كه قصد دارند با طرد و انزواي نيروهاي كارآمد، مردم را نسبت به انقلاب و آينده‌ي نويدبخش آن بدبين كنند، نقشه برآب سازيد.

   

   بياييد اما نه فقط براي انتخابات، بيايد و كمك كنيد برنامه بدهيد براي توسعه‌ي شهر و پي‌گيري كنيد براي سرمايه‌گذاري و ايجاد اشتغال جوانان.

     بیایید اما لطف پرونده‌ي گذشته را يك‌بار ديگر مرور كنيد تا از تجربه‌هاي تلخ و شيرين گذشته عبرت و اعتبار بگيريم و خطاها را مجدداً تكرار نكنيم. 

       بياييد عهد ببنديم چون مردم به ما اقبال كردند كارآمدان اين ديار را صرفاً به بهانه‌ي اين‌كه از خط ما نيستند كنار نگذاريم و پارتي بازي نكنيم و ..... 

     و عجالتاً بياييد تا در 24 اسفندماه امسال حماسه‌اي ديگر بسازيم و سرنوشتي ديگر رقم زنيم و چنان كنيم كه بايد.

     خدايا ما را بر آن‌چه رضايت تو در آن است موفق بدار!



جمعه هجدهم خرداد 1386-20:5 |   |  | گروه  |پيوند
شهر خوبان شهرمن

به نام او

گيرنده:اعضاي محترم ائتلاف معتمدين

فرستنده:مردم كاشمر

موضوع:يادآوري شعارها

با سلام

هنوز تبليغات خوب همراه با ايده هاي نو در جلب آرائمان يادمان نرفته است.بنر هاي بزرگ رنگي،تصاوير و عكس هايي با ژست مردم خواهي وعشق خدمت،جلسات پي در پي،سخنراني هاي بسيار خوب وجذاب وسخن از برنامه هايي براي آينده ذهنمان را دور دور نكرده است.

جناب آقاي مهندس مهدي احمد پناه

جناب آقاي سيد حسين يزدي

جناب آقاي هادي مازني

جناب آقاي يعقوب گل محمدي

از جهت ياد آوري برنامه هاي اقتصادي يتان را يادآوري مي نمائيم:

۱- ايجاد منابع جديد درآمدي براي شهرداري به منظور كاهش فشار مالي بر مردم و افزايش سرعت اجراي طرح هاي عمراني

۲- تسريع در عمليات عمراني بولوار سيد مرتضي به عنوان مركز توريستي و گردشگري

۳- توسعه بازارهاي روز وفراهم نمودن امكانات ويژه جهت توليد كنندگان محصولات كشاورزي به منظور فراهم كردن زمينه عرصه مستقيم توليدات

۴-توسعه گردشگري محلي با نگاه درآمدزايي براي عمران وآباداني شهر

۵- ساماندهي پرداخت عوارض و توزيع عادلانه درآمدهاي شهرداري به مناطق شهر

با احترام مردم شهر كاشمر



شنبه دوازدهم خرداد 1386-0:55 |   | مهدي ابراهيمي | گروه  |پيوند

واگویه های دوران میان سالی!!


سه شنبه هشتم خرداد 1386-0:19 |   |  | گروه  |پيوند